فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 18 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

بهار

خاطرات چیز هایی هستن که هیچ وقت نمیتوان آن ها را فراموش کرد چون در فراموش نشدنی ترین جای ذهن ما هستند

باز هم زمین لرزید

بوشهر ...... خاک مردان بزرگ..... خاک رئیس علی دلواری.......... حالا دلها ؛ متوجه دلیران دشتستان و تنگستان است....... حالا یک ایران؛ همدل و همراه مردم بوشهر است........... باز هم نه زمین ؛ که دل ما لرزید..............   ...
21 فروردين 1392

زلزله

امروز بعد از ظهر فکر کنم ساعت چهار و نیم بود که خوابیده بودم یک مرتبه زمین لرزید از جا بلند شدم و دوباره متوجه زمین لرزه شدم . به برادرم گفتم زلزله ست گفت فکر کنم برای بار سوم دیگه تکون خوردن زمین مشخص بود و پنکه و لوسترا  هم تکون می خوردن. اومدم فاطمه رو بغل کنم برم بیرون دیدم دیگه خبری نشد. امروز منو فاطمه رفته بودیم خونه آقا جون اینا . بعد بابای فاطمه اومد و گفت که متوجه زلزله شدید . گفتیم آره . زنگ زد به دوستش که رئیس هلال احمره و اون گفت روستا اطراف بوشهر زلزله زده . روستای کاکی تقریبا" دو ساعت از بوشهر فاصله داره و مر کز زمین لرزه اونجا بوده . بر اساس گزارشایی که صدا و سیمای بوشهر می ده تا حالا 32نفر کشته و 850 نفر ...
20 فروردين 1392

یک روز خوب

روز 12 فروردین صبح رفتیم خونه آقا جون ؛ ناهار اونجا بودیم . بعد از ظهر رفتیم دلوار ؛ یکی از روستا های استان بوشهر و زادگاه رئیس علی دلواری . اول رفتیم موزه رئیس علی دلواری من چون فاطمه خواب بود نتونستم پیاده بشم و توی ماشین موندم .بعد هم رفتیم ساحل دلوار . روی هم رفته روز خوبی بود . وقتی بر گشتیم عمه زری گفت بریم خونه عمه اینا و ما همگی رفتیم اونجا . عمه برای شام ماکارونی درست کرد . تا ساعت حدودا" یک شب اونجا بودیم . خیلی خوش گذشت . خونه آقا جون دلوار (چند تا غرفه اونجا بود که یه دوری هم اونجا زدیم) رومینا جون هم که باید به زور نگهش بداریم تا بتونیم یه عکس ازش بگیریم   غروب ساحل...
15 فروردين 1392

سیزده بدر

امسال سیزده بدر دعوت عمه سهیلا بودیم . غذا برامون مرغ شکم پر با برنج درست کرده بود . برای سیزده رفتیم بندرگاه ، بندرگاه کنار نیروگاه اتمی بوشهره ، ما رفتیم توی نخلستان نشستیم و بعد از ظهر هم رفتیم کنار دریا . فاطمه کلی برای خودش بازی کرد . عصر هم که رفتیم کنار دریا با هم رفتیم توی آب ، همه اش بهم می گفت مامان اینجا کوسه نمی آد ، می گفتم نه . کوسه وسط دریا ست . جلوتر که رفتیم دوباره گفت نکنه کوسه بیاد ما رو بخوره . گفتم نترس اینجا کوسه نیست . کلی هم توی آب بازی کرد یه ستاره دریایی با یه خرچنگ کوچولو پیدا کرد .   خانما دوتایی سرشون رو از پنجره آوردن بیرون تا پاره شد می خواست باد بادک هوا ک...
15 فروردين 1392

جشن تولد 5 سالگی

روز پنجشنبه 8 فروردین 92(با 8 روز تاخیر تولد گرفتیم) کارت دعوت فلش راهنما  خوش آمد گویی کیک تولد (مثلا" این شکل کیتی ) اولین مهمونای فاطمه میز پذیرایی دوستای فاطمه بچه ها می پریدن برای برف شادی میز شام هدیه دوستان هدیه مامان و بابا دستبند و آهو هدیه عمه زری ...
10 فروردين 1392

تعطیلات نوروز 92

روز پنجشنبه اول فروردین با عمه ها از بوشهر به طرف آبادان حرکت کردیم . ساعت دو ونیم بعد از ظهر رسیدیم . یه چرخی تو شهر زدیم . بابا ما رو برد و خونهشون که قبل از جنگ اونجا زندگی می کردن رو بهمون نشون داد. عمه بتی که برای اولین بار بعد از جنگ می اومد آبادان خیلی ناراحت شد و وقتی ازش پرسیدم چه حالی داری بهم گفت قلبم درد گرفت . عمه اون موقع 7 سالش بوده که از شهرشون بیرون اومدن و دیگه نیومده بود اونجا. بعد رفتیم ناهار خوردیم و چون شب جمعه بود رفتیم قبرستان سر خاک عموی فاطمه که شهید شده. اونجا یه حال و هوایی بود که دوست ندارم براتون تعریف کنم . چون بعد از چندین سال عمه ها سر خاک اومده بودن خیلی صحنه ناراحت کننده ای بود . اگه بخوام همی...
7 فروردين 1392

اولین پست سال 1392

بارالها! اطرافیانی دارم که جزء بهترین بندگانت هستند ، به آبروی آنها آبرویم را افزون بخش و به عزتشان عزتم را ... در میان خلق عزیزشان گردان و در این سال جدید بهترینها را برایشان مقرر فرما . سال نو رو به همه ی دوستای گلم تبریک می گم.   ...
7 فروردين 1392

تولد

امروز 29 اسفند 91 ،  سال 87 در همین روز ، شب ساعت 10 دقیقه بامداد 87/1/1 دختر زیبا و خوشگلم زمینی شد. بهترین لحظه ی زندگی من دیدن روی ماه تو خوشگلم بود. هر چند وقتی دنیا اومدی همه می گفتن وااااااااااااااااااای چقدر زشته ، ولی وقتی من نگاهت کردم گفتم زیبا ترین دختر دنیا هستی. فاطمه همیشه می گه مامان خاله راحیل بهم گفته وقتی من دنیا اومدم خیلی زشت بودم . خاله راست می گه . گفتم نه باهات شوخی می کنه. خدای خوبم تو را شکر گذارم که منو قابل مادر شدن دونستی . امیدوارم مادر خوبی برای دخترم باشم . عزیز دلم منو ببخش اگه از دستت عصبانی شدم و رو سرت داد زدم . دیگه دوست ندارم بهم بگی مامان مگه منو دوست ن...
29 اسفند 1391

تولد حضرت زینب (س) و روز پرستار

تولد حضرت زینب (س) را به همه ی دوستای گلم تبریک می گم.   روز پرستار هم به عمه زری و خاله فرهت و خاله افسانه  عزیز و مهربونم تبریک می گم.   یه تبریک خاص هم به خاله فرهت خوبم که برای به دنیا اومدن من خیلی برام زحمت کشیده .انشاالله وقتی بزرگ شدم زحمتاش رو جبران کنم. ...
27 اسفند 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بهار می باشد