فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 18 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

بهار

خاطرات چیز هایی هستن که هیچ وقت نمیتوان آن ها را فراموش کرد چون در فراموش نشدنی ترین جای ذهن ما هستند

جشن شعر خوانی

1391/4/5 12:45
نویسنده : fateme
443 بازدید
اشتراک گذاری

امروز جلسه آخر ترم اول کلاس زبان فاطمه بود.لبخند

خانمشون گفته بود جشن شعر خوانی دارن لبخند

صبح که خواستیم بریم کلاس فاطمه طبق معمول پاشو کرد تو یه کفش که باید لباس عروس تنم کنی چون جشنهنیشخند

هر چی گفتم مامان جون لباس عروس برای تولد یا جشن یا عروسیه اونم گفت خوب اینم جشن شعر خوانیه مژه

خوب منم دیگه نتونستم چیزی بهش بگم اون موفق شد و لباس عروس تنش کردخنثی

وقتی رفتیم خانمشون گفت : تا صورتاشون رو نقاشی کنم بعد شما بیاید تو کلاس ما هم پشت در کلاس منتظر موندیممنتظر

بعد از یه نیم ساعتی که گذشت در کلاس باز شد و مامانا رفتن تو کلاس نشستن و گل خانوما با صورتای نقاشی شده شروع کردن به خوندن شعرایی که توی ترم یاد گرفته بودنتشویقتشویقتشویق

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

عموئي
31 خرداد 91 20:36
سلام انشالله خدا واستون حفظش كنه و شما رو هم واسه اون خوشحال ميشم يه سر هم به ما بزنيد شايد چيزايه بدرد بخوري واستون پيدا بشه
مامانی درسا
2 تیر 91 13:32
مامانی خو جشن بوده دیگه بی صبرانه منتظر عکسای خوشگلش هستم مخصوصا" با صورت نقاشی شده ..... من فداش


عزيزم كامپيوترم خرابه وقتي درست شد حتما" عكسا رو مي ذارم .
مامان رومینا
4 تیر 91 1:27
زودی عکسا رو بذار زن دایی.ببینم خوشگل خانم چطوری شده صورت نقاشی شده ش
بابای دوقلوها
4 تیر 91 8:33
حق با فاطمه گلیه، جشن بوده دیگه
منتظر دیدن عکسهای گلی هستیم
گل واسه گلی


مرسي عمو جون (امان از بي كامپيوتري)
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بهار می باشد