افطاری
دیروز بعد از ظهر رفتیم قبرستون سرخاک ننه بزرگ . 
بعدش رفتیم خونه ننه بزرگ و افطاری اونجا بودیم قرار بود عمه بتی برای افطار مرغ درست کنه

ولی عمه سهیلا بهش زنگ زده بود و گفته بود من کله پاچه درست کردم و دیگه شام درست نکن منم چون کله پاچه دوست ندارم برای شام خودمون خورشت بادمجون درست کردم

عمه زحمت کشیده بود برای من و صدیقه دخترعمه فاطمه حلیم خریده بود جاتون خالی افطاری خوبی بود.فاطمه هم کله پاچه خورد البته فقط گوشتش رو و گفت مامان خوشمزه است تو هم بخور.
فاطمه هم مثل همیشه با پونه بازی می کرد
البته بازی کردنشون برای پنج دقیقه است و بعدش دعوا و قهره
ولی شکر خدا دیشب همه اش بازی می کردن ![]()
![]()
عروسک و کلی وسیله جمع می کنه و می گه مامان من اینا رو می آرم خونه ننه اینا تا با پونه بازی کنم
دیشب رومینا هم اومد ولی خیلی نموندن و زودی رفتن .
عمه بتی به من دلستر تمشک و توت فرنگی داد من دلستر نمی خورم ولی گفت بخور خوشمزه است منم کمی ازش خوردم وخوشم اومد امروز به بابای فاطمه گفتم بره سوپری و ازش بخره .![]()
این هم عکس کله پاچه دیشب





افطاری
