کمک به مامان
امروز فاطمه به مامان کمک کرد تا افطاری رو درست کنیم.![]()
اول:مامان خواست کستر درست کنه ،فاطمه جون اومد و پور کستر باشیر و شکر روبا هم مخلوط کرد بعد مامان اونو گذاشت رو شعله گاز تا کم کم درست بشه.
دوم: مامان موز ها رو تیکه تیکه کرد و تو میکسر ریخت وفاطمه شیر و شکر رو اضافه کرد تا برای باباجونش شیرموز درست کنه.![]()
سوم: گل نازم اومد سفره رو انداخت و وسایل رو یکی یکی تو سفره چید.
چهارم: خانمی خودش نشست پای سفره و اول باقاشق شربت خورد بعدهم کمی اذیت کرد بهش می گفتم بالیوان شربت بخور می گفت نه من با قاشق می خورم منم چیزی بهش نگفتم چون ادامه می دادم لجبازیش شروع می شد و بیشتر اذیت می کرد.
ودرآخر هم پرشن تون گذاشت طبق معمول هر شب منو باباش بل اجبار اول باب اسفنجی و بعدش لاک پشتهای نینجا رو نگاه کردیم و خانم نون وکره اش رو خورد. بعد هم با هزار التماس گذاشت تا سریال شبکه سه رو نگاه کنیم.

اینجاخانم گل همینطور که داشت کستر رو هم می زد کمی ریخت رو اپن گفت :مامان ریخت

بچه ام چه ذوقی کرده


قربونت برم که نمی ذاری موهاتو شونه بزنم نگاه چقدر ژولیده است

اینجا هم داشتم می گفتم با لیوان شربت بخور




کمک به مامان
