فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 18 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

بهار

خاطرات چیز هایی هستن که هیچ وقت نمیتوان آن ها را فراموش کرد چون در فراموش نشدنی ترین جای ذهن ما هستند

تولد فاطمه 91/1/1

شب دوم فروردین عمه ها و حاج عمو و زن عمو وبچه هاش وخاله صدیقه و یاس و خاله رقیه با رومینا اومدن خونمون من هم یه کیک کوچیک برات خریدم که ازت عکس بگیرم و یادگاری داشته باشی . البته می خواستم برات تولد بگیرم ولی چون ننه بزرگ فوت کرده بود تولد نگرفتم ولی همه زحمت کشیده بودن و کادوی تولد برات آورده بودن دست همشون درد نکنه .......... کادوهایی که برات آوردن: آقا جون و مامان جون ـ خاله ها ـ حاج عمو ـ عمه بتی وخاله رقیه (مامان رومینا) همه بهت پول دادن     خاله صدیقه لباس برات آورد عمه سهیلا گوشواره و عمه زری انگشتر   ...
7 فروردين 1391

سفره هفت سین91

من با کمک فاطمه نشستیم جامهایی رو که داشتیم با گل تزئین کردیم و سفره هفت سین رو روی میز چیدیم . این هم سفره هفت سین و عکسای فاطمه ................                   ...
4 فروردين 1391

29اسفند 1390

گل قشنگم امشب ساعت 10دقیقه بامداد چشم به دنبا باز می کنی و مامان بعد از هفت سال انتظار صاحب یک دختر خوشگل می شه . خدا رو شکر می کنم که گل نازی به  نام فاطمه به من داد. عزیز دل مامان تولدت مبارک انشاالله صد ساله شی. ...
29 اسفند 1390

28اسفند90

امروز صبح بابا جونت زنگ زد گفت که امروز ظهر نمی آد خونه باید تا شب بانک بمونه  چون آخر ساله و باید حسایاشون رو ببندن .خب ما هم از فرصت استقاده کردیم و اومدیم خونه آقا جون . بعد از ظهر وقتی خواب بودی من رفتم بازار و موفق شدم برات کفش بخرم . ولی چون خودت رو نبرده بودم کفشت برات بزرگ بود حالا مجبورم فردا بریم کقشت رو عوض کنم..تا فردا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
28 اسفند 1390