تعزیه
امروز صبح با فاطمه رفتیم روضه خونه همسایه آقا جون اینا. ظهر هم نذری غذا دادن . منو فاطمه غذامون رو برداشتیم و رفتیم خونه آقا جون. نذری زرشک پلو با مرغ بود. برای آقا جون اینا هم شکر پلو (شیرین پلو) با قیمه بوشهری آورده بودن . ناهار اونجا موندیم چون بعد از ظهر می خواستم فاطمه رو ببرم تعزیه. ساعت 4 بود که با هم رفتیم تعزیه نگاه کنیم . از مسجد همراه با سینه زنها راه افتادیم تا به محل تعزیه رسیدیم . سه تا شتر آورده بودن که تا صدای طبل می شنیدن می خواستن فرار کنن به خاطر همین اونا رو گوشه خیابون نگه داشتن تا گروه طبل و موزیک رفتن و بعد اونا رو وارد زمین تعزیه کردن. آقا جون در نقش جابر بود وقتی وارد زمین تعزیه شد به فاطمه گفتم...









