فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 18 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

بهار

خاطرات چیز هایی هستن که هیچ وقت نمیتوان آن ها را فراموش کرد چون در فراموش نشدنی ترین جای ذهن ما هستند

تولد دوست فاطمه

گفته بودم می خوایم بریم تولد . ساعت 7 بود که آماده شدیم  با فاطمه و پونه دختر عمه فاطمه که مهمونمون بود رفتیم تولد یکتا ویگانه . پونه ظهراومد خونمون ،مامانش گفت اگه عصر خواستین برین بیرون می گم باباش بیاد ببردش . گفتم بچه گناه داره ببینه ما می خوایم بریم تولد . منم به مامانش گفتم براش لباس بذار تا با خودم ببرمش تولد. تولد یکتا خیلی خوش گذشت .دعوتی هم زیادنداشت . خوب بود بچه ها تا تونستن برای خودشون بازی کردن و ما مامانها هم با هم صحبت می کردیم . تا چندتا عکس ازشون گرفتم دیوونه شدم .همه اش باید دنبالشون می دویدم تا بتونم چند تاشون رو کنار هم بذارم و ازشون عکس بگیرم . بعد از اونجا ساعت تقریبات"...
14 مهر 1391

حالا یه اتفاق خوب

امشب دو جا تولد دعوت هستیم . یکی تولد یکتا ویگانه که خواهرهستن. یکتا دوست کلاس زبان فاطمه است. یکی هم تولد امیر علی نوه ی خاله صغری همسایه مامان جون اینا. قراره ما هر دو تا تولد روبریم . برای یکتا یه بلوز و برای یگانه یه دونه پیراهن و برای امیر علی هم قطار اسباب بازی خریدیم. امشب که رفتیم تولد فردا براتون عکساش رو می ذارم. ...
14 مهر 1391

مهد کودک جدید

منم ماجرایی دارم با مهد کودک رفتن فاطمه . روز چهار شنبه زنگ زدم به مسئول مهد کودک فرشته ها و قرار شد مدارک رو ببرم و فاطمه رو ثبت نام کنه. پنج شنبه صبح با فاطمه رفتیم برای ثبت نام . مدارک رو تحویل دادم و گفتم گواهی سلامت از پزشکش وآزمایش انگل رو انجام ندادم هر وقت آماده شد براتون می آرم و خانم مدیر هم قبول کردن. امروز صبح ساعت  8 فاطمه رو از خواب بیدار کردم و ساعت 8:30 دقیقه به  مهد کودک رفتیم . وقتی واردشدیم ما رو به طرف کلاس آمادگی راهنمایی کردن. فاطمه وقتی رفت تو کلاس ، صبا رو که دید خوشحال شد و رفت پیش صبا نشست . منم از کلاس اومدم بیرون . تقریبا" یه نیم ساعتی مامان بچه ها  اونجا بودن ک...
8 مهر 1391

مولودی امام رضا (ع)

امشب رفتیم مولودی امام رضا (ع). حدیث دختر عموی فاطمه نذر کرده بود که اگه یه کار پیدا کنه و بره سر کار روز تولد امام رضا (ع) مولودی بگیره. الان یه چند ماهی می شه که تو دفتر بیمه کار می کنه. امشب هم نذرش رو ادا کرد. جاتون خالی خیلی خوش گذشت.   بعضی وقتا لج میکنه و نمی ذاره عکسش بگیرم حالا هم از اون بعضی روزا بود به زور نگهش داشتم تا تونستم دوتا عکس ازش بگیرم. نگاه چه اخمی کرده خانم دو تا بستنی برداشت یکی با طعم توت فرنگی و یکی با طعم کاکائو از هر کدوم چند قاشق خورد و بقیه اش رو گذاشت منم گفتم حیفه بستنی ها رو بریزن دور پس در نتیجه خودم نوش جان کردم ...
7 مهر 1391

خواب فاطمه جون

توی اتاق فاطمه پشت کامپیوتر نشسته بودم دیدم صدای فاطمه نمی آد . وقتی ساکته یادر حال کار خرابی کردنه یا اینکه خوابش برده . رفتم توی سالن دیدم  شیشه شیرش توی دهنشه روی مبل خوابش برده اونم چه طوری؟ خودتون بیاین ببینین. عکس ها از زاویه های مختلف خیلی هنرمندانه گرفته شده ...
6 مهر 1391

گرفتن شهریه

آخرش امروز موفق شدم شهریه فاطمه رو پس بگیرم. دیروز تلفنی با مسئول اونجا صحبت کردم و قبول نمی کرد ، خلاصه با کلی صحبت کردن در آخر با بی احترامی کامل گفت آخر ماه بیا و پولت رو بگیر و تلفن روقطع کرد . من به خاطر این کارش تا شب حالم بد بود . دیشب با دوستم صحبت کردم واین پیشنهاد رو داد که شهریه آبان ماه پسرش رو پرداخت نمی کنه و پولش رو به من می ده . امروزکه باخانمه صحبت کرده بود اونم نمیدونم چطور بوده که قبول کرده . بابت دوساعتی که فاطمه رو برده بودم 15000تومن کم کرد  و 85000تومن رو برگردوند. من نمیخوام حق کسی توی گردنم باشه این 15تومن هم حلالش باشه. حالا من تونستم پولم رو پس بگیرم ولی اون هفت نفردیگه که...
4 مهر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بهار می باشد